|
wednesday criticism |
||
|
چهلمین نشست از جلسات ادبی نقد چهارشنبه روز 17 آذرماه، در سرای محله داودیه،برگزار شد. در این جلسه مجموعه داستان «جغرافیای اموات» نوشته محسن فرجی، که از سوی «نشر آموت» در پاییز 1395 منتشر شده است، با حضور نویسنده ، منتقدین محمود قلی پور و پوریا فلاح و جمعی از نویسندگان و منتقدان نقد و بررسی گردید.
در ابتدای جلسه سیروس نفیسی، مجری جلسه در معرفی نویسنده گفت: جغرافیای اموات، شامل 6 داستان و سومین مجموعه داستان محسن فرجی است که علاوه بر نویسندگی به روزنامه نگاری هم اشتغال دارد. پیش از این مجموعههای «11 دعای بی استجاب» و «چوب خط» از ایشان منتشر شده است.
پس از قرائت قسمتی از داستان توسط نویسنده، سیروس نفیسی با اشارهای به پشت جلد کتاب، گفت: "محورها ومسائل اصلی است که در زندگی و پیرامون شخصیتهای داستان ها مشاهده میشود را می توان چنیی عنوان کرد: سنگینی خاطرات گذشته و تلاشی که برای فراموشی آنها صورت می گیرد، زخمهایی از روابط و گذشته که آدمها را کشانده به این جایی که هستند، و فراموشی که انگار هیچ وقت حاصل نمی شود، مگر با مرگ. ضمنا انگار همه آدم ها در این داستان ها با ترس هایشان زندگی می کنند و با آنها کنار آمده اند، ترس هایی با ریشه در گذشته و کودکی و آنجاهایی که توان نه گفتن را نداشته اند و هنوز هم ندارند." بعد از نفیسی، اولین منتقد جلسه محمود قلی پور، صحبتهای خود را این چنین بیان نمود: "اسامی کتابهای فرجی بسیار خوب انتخاب شدهاند. من کتابهای قبلی ایشان را خواندهام و از نظر من، داستان «عاشقت بودم» فرجی در مجموعه قبلیاش جز کارهایی است که بر قله ادبیات ما جای گرفته و همین هم باعث شد انتظار من از کارهای ایشان بسیار بالا برود. البته در کل به نظر من این مجموعه، از مجموعههای قبلی ایشان جلوتر نیست. اگر هم باشد شاید روایت است که کمی جلو رفته. در اکثر داستانها شاهد شکلگیری مثلثی از آدمها یا آدمها و روان و تنهاییشان هستیم. بحث مرگ در کارهای فرجی عمده است، اما این مرگ فقط فیزیکی نیست. بلکه گاهی متافیزیکی هم هست و در ما جریان پیدا میکند. یکی از علتهای علاقمندی من به کارهای ایشان، در ادبیت نوشتههای فرجی است، آن هم نسبت به خیل نویسندگانِ معاصر. از طرف دیگر نوعی نگاه روانکاوانه در داستانهای فرجی جریان دارد که قابل بحث است." محمودی در ادامه در مورد جنبه هایی از اثر که چندان دوست نداشته به موارد زیر اشاره کرد: "در داستانهای این مجموعه، ما شاهد تلاشِ نافرجام و دم دستی نویسنده درپیشبرد طرح و توطئه هستیم. مثلا در داستان (سادهها) دختری میخواهد دوست پسرش را بیازماید. بحث جنسیت و اروتیسم در اکثر کارها نمود بارز دارد اما جز در داستان «گنجشکها» (تجاوز پدر به پسر)که باعث داغان شدن شخصیت منکلی میشود، در بقیه داستانها کارکردی ندارد. و به فرمی روشنفکرانه یا مشتری پسندانه تبدیل شده است. نقشی که روزگاری سیگار و بعد قهوه و اینک سکس بعهده گرفته است. پرسش اصلی من این است که سکس برای نویسنده چه دستاوردی داشته؟ من در این داستانها متوجه وجه مثبت آن نشدم. به نظر من با هر رویکردی در روانشناسی، ما باید جنسیت را اساس قرار دهیم، نه سکس را. بخصوص که سکس در داستانهای ایشان گفته میشود، اما نمایش داده نمیشود. پوریا فلاح، پس از قلی پوربه بیان نظراتش پرداخت: "من از منظر ساختارگرایانه میخواهم وارد بحث شوم. و ابتدا با جمله ای از بارت بحث خود را آغاز می کنم: فرآیند خواندن خطی است، و متضمن خروج ما از متن به طرف رمزگذاری های گوناگونِ جهانی است که متن احضار می کند. (درآمدی بر ساختارگرایی رابرت اسکلز- ترجمه فرزانه طاهری- ص 214). برای اینکه با تقیسمات سنتی و پرهیز از حرف های کلیشه ای در مورد طرح و شخصیت و درونمایه پرهیز کنیم مستلزم رویکردی نظام مند هستیم. پیشنهاد بارت برای بررسی جنبه های مهم متن، رمزگان ها هستند. پنج رمزگانی که بارت می گوید اینها هستند: رمزگان پرو آیروتیک- هرمنونتیک- فرهنگی-القایی و رمزگان عرصه نمادین. من برای بررسی جغرافیای اموات سراغ رمزمگان آیروتیک و هرمنوتیک که در هم تنیده هستند می روم. آیروتیک رمزگان کنش است و به بررسی کنشی متن از آغاز تا پایان می پردازد و هرمنوتیک تلاش می کند معنای نهایی را از سوال مهمی که متن در آغاز در مورد؛ این کیست؟ این چه معنایی دارد؟ پاسخ دهد. (رمزگان القایی: وقتی است که درون مایه داستان حول یک اسم سازمان می یابد. مثلا داستان گنجشک و شخصیت صفورا در این رمزگان جای می گیرند.)" وی ادامه داد: "به نظر من اگر با توجه به نظر بارت، و گفتههای او در مورد رمزگان آیروتیک و هرمنوتیک، به تک تک داستانها رجوع کنیم، متوجه میشویم که داستانها کار خودشان را در عرصهی معنا و همچنین عناصری چون:روایت و زبان تا حدودی انجام دادهاند. (ایشان برای هر داستان مثالهایی از کارکرد این رمزگانها طرح کردند.)" سپس فلاح در برابر نظر قلی پورگفت: "اتفاقا مسایل جنسی به عقیده من در داستانها کارکرد داشته. علتش هم این که اگر آنها را خارج کنیم داستان به هم میریزد. نمونهاش حسن منکلی در داستان( گنجشکها). یا مگر میشود سرخوردگی افراد و ارتباط آنها با دوران کودکیشان رانادیده گرفت. یا وقتی در داستان «دیوار آرزوها» محل کار شخصیتهای داستان «تولید وسایل پیش گیری» است . آیا میتوان آن را از داستان جدا کرد؟" فلاح سپس به فرازهایی از داستانها اشاره کرد و به نمونه هایی از رمزگان ها در متن داستان ها اشاره کرد و گفت: "ما به مرور که با داستانها پیش میرویم، احساس میکنیم داستانها از نظر معنایی دارند شکل میگیرند. در تمام داستانها، سرخوردگی، بی عرضه گی، ناامیدی، پوچی و در نهایت مرگ را داریم. که بافت معنایی داستانها را میسازد." فلاح اشاره ای هم به تلاش نویسنده در عدول از زاویه دید متعارف کرد: "در داستان اول شاهد تغییر زاویه دید هستیم. راوی اول شخص پس از ایمیلی که برای مصطفی می فرستد و از قصد خودکشی خود می گوید و همچنین علت آن را؛ تغییر زاویه دید داریم. راوی به درون ذهن مصطفی می رود و حال و هوای خود و او را بیان می کند و در جایی درون ذهن باران در آخر داستان نیز می رود. و این ذهنی بودن داستان های فرجی را بیشتر تقویت می کند." فلاح در خصوص ارتباط داستان ها با هم گفت: "داستان ها گاهی ارتباط معنایی قویای با هم برقرار می کنند و آنها را نمی توان از هم جدا کرد، بخصوص در سه داستان اول. داستان« پرنده ی نامرغوب» پیرمرددر نقش مرشد به راوی و شخصیت اصلی داستان( مهرداد) میگوید: «محکم بگو: نه!» در داستان های قبل متوجه می شویم که شخصیت اصلی داستان(مهرداد) توان نه گفتن ندارد و از بی عرضگی و درماندگی در رنج است و اینجا پیرمرد گویی در نقش یک مرشد عمل می کند و اینجا هم پیوند معنایی را بخوبی می بینیم." وی ادامه داد: "ما در داستانها با بافتهای ریز و درشتی مواجه هستیم که نشان میدهد، نویسنده هم در محتوی و هم ساخت کار کرده است. آن داستانهایی که توانسته بافت های معنایی خود را ریز و با جزئیات دربیاورد نویسنده موفق بوده. مثل داستان اول، یک شادمانی تاسف بار و داستان ساده ها و تا حدودی پرنده نامرغوب. و داستان هایی که هر چند از منظر معنا شناسی با هم پیوند دارند اما در این پیوند ها، آن ها بافت های درشت معنایی دارند مثل دیوار آرزوها، هفت سیب گندیده دارم، به نظر می رسد نویسنده کمتر موفق بوده است." فلاح داستان گنجشک را هم که رویکرد القایی رمزگان ها را مناسب بررسی آن دانستند، (و توضیحاتی در مورد صفورا و این رویکرد اراِئه دادند) داستان کاملتری از منظر پلات و قصه دانست البته به شکل تمام شدن داستان اشاره کرد که می توانست نویسنده در اجرا موفق تر عمل کند، هرچند پایان از منظر معنایی مناسب است و در خدمت بافت معنایی قرار دارد. فلاح ادامه داد: "به نظر من فرجی در حوزه زبان، نسبت به کارهای قبلی یک قدم جلوتر آمده است.یکی از علتهای موفقیت این مجموعه آن است که داستانها هم دیگر را از نظر معنا تکمیل میکنند؛ چه از نظر معنای محتوی، چه از نظر ارتباط معنایی شخصیت ها. به نظر من، حتی داستان «7 سیب گندیده دارم» هم با آن که بنظر از تکههای بیربط و نماد های بیرون زده درست شده، اما لابلای آن میتوان چیزیهایی دید، که به داستان های مجموعه خود را وصل می کند." وی به نقش اسطوره ای و عدد مقدس هفت و نقش تباهی در عدد پنج هم اشاره کرد. فاصله بین پوچی و تباهی یعنی عدد پنج با مقدس بودن عدد هفت، دو سیب زرد است؛ که این همان ارتباط معنایی است که با داستان های دیگر مجموعه می توان یافت. این منتقد در پایان گفت: "اگر به تنهایی سراغ داستان ها برویم مثل همین داستان آخر پلات های ساده و گاهی لرزان و ضعیف می بینیم در صورتی که می توان یک مجموعه را با توجه به ارتباط معنایی داستانها بررسی کرد و من قصد داشتم تلاش کنم که از این منظر به مجموعه داستان جغرافیای اموات نگاه کنم و از منظرتفسیر از نوع ساختارگرایی آن را بررسی کنم." کامران محمدی در ادامه این نشست ادبی چنین گفت: "من مدتی قبل کارها را خواندهام. به صورت کلی کارها را قابل قبول دیدم. اما داستان آخری (7 سیب گندیده) به نظرم داستان بدی است. نه از نظر فرم و نه از نظر روایت با بقیه نمیخورد. از نظر من این مجموعه از دو مجموعه قبلی آقای فرجی بهتر است. مثلا دیالوگ که در کارهای قبلی ایشان نبود، این جا هست. در مورد بحث سکس، که از طرف قلی پور مطرح شد، من هم اعتقاد دارم یک نوع دریدگی در این کارها هست که شاید لازم نباشد." ضمنا پایان داستان «گنجشگ» را دوست نداشتم. داستان «دیوار آرزوها» را هم کمی ژورنالیستی دیدم. با این همه اگر در مجموعهای 30 در صد کارها خوب باشد ، موفق است که در این مجموعه این در صد بالاتر است. و به نظر من حداقل 3 داستان آن بسیار خوب هستند. نکته آخر اینکه به نظرم آنجا که بحث شاعرانگی بدون احساسات گرایی در کار نشسته، کارها موفق بوده اند." رضا فکری در ادامه گفت: "مسئله جنسیت که آقای قلی پور طرح کردند، کنش پذیر بودن آدمها را برایم تداعی میکند. آدمها نقشی ندارند. انگار ارادهای بالاتر از افراد وجود دارد. تقدیر یا سرنوشت، و اینکه شخصیتها بیارادهاند. به نظر من تنها داستان چهارم (پرندهی نامرغوب» خارج از این روند بود." معصومه اصغری هم در این نشست اینگونه نظراتش را مطرح کرد: "از داستانها لذت بردم. مخصوصا از داستان «سادهها» و « دیوار آرزوها». در بحث روانکاوی که مطرح شد، از بیمار میخواهند که خودش را در موقعیت قرار دهد، مانند موقعیت بعضی از آدمها در این مجموعه با آن مواجه هستیم. به نظر من هم راویها در اکثر داستانها تغییر و تحولی ندارند و منفعل هستند." مسعود پهلوان بخش هم چنین گفت: "داستان اول وسوم کتاب به نظر من داستانهای قویتری بودند. داستانهای دوم و چهارم هم بینقصاند، اما سادهاند. بنظر من داستان آخر(7 سیب گندیده) ضعیفترین کار مجموعه است. داستان «گنجشک » از نظر داستانی ایرادی ندارد. اما من دوستش ندارم. به نظرم علتش این است که انتظار خواننده را برآورده نمیکند." مینا حدادیان: "به نویسنده تبریک میگویم. من رابطه شخصیتها با گذشته را ویرانگر دیدم (بجز در داستان آخر). آدمهای موقعیت قربانی را دارند و حتی این موقعیت را انگار دوست دارند." ندا حمیدی نژاد: "داستانها اکثرا بر میگردند به روایتی از گذشته. در کل، من داستانها را دوست داشتم." عباس باباعلی: "به نظر من داستانها از نظر تشخص مکانی، فضای جدید داستانها (معاصر بودن)، استفاده از اِلمانهای جدید مثل ابزارهای فضای مجازی، ...خوب عمل کرده. امتیاز دیگر داستانها، حجم و کوتاهی بالنسبه آنهاست. اما بنظرم نثر و ادبیت داستانی تا اندازهای این میان مغفول مانده، که شاید بواسطه فعالیت روزنامهنگاری آقای فرجی باشد." محسن فرجی در انتها با تشکر از حاضران در نشست گفت: "یک داستان از این مجموعه حذف شده که در آن هم مثل دو داستان اول، شخصیت های مصطفی و مهرداد و باران را داریم؛ که اگر بود شاید سه گانه قابل قبولی در مجموعه مشاهده میشد. در مورد بحث سکس و ضرورت یا عدم ضرورت وجود بخش های مربوط در داستان ها، معتقدم که ضروری بوده اند. البته در مورد داستان آخر مجموعه خودم هم قبول دارم که کار آخر، تا اندازهای ضعیف است." در این جلسه خانم ها پریا نفیسی، بهاره رضایی، سودا خسروی، و آقایان: هادی نودهی، منیرالدین بیروتی، مجید واحدی، یاسر قاسمی و... حضور داشتند، که در مواردی به بیان نظرات خود پرداختند.
تهیه گزارش: عباس باباعلی این گزارش، گزیده و خلاصه نکاتی است (از نظر گزارشگر)، که حضار مطرح کردند. با همکاری: هادی نودهی، سیروس نفیسی، پوریا فلاح، رضا فکری، عباس باباعلی، مسعود پهلوانبخش، پریا نفیسی، ندا حمیدی نژاد.
به روایت تصویر:
+
تاريخ پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 2:20 نويسنده منتقدین
|
|
|
|